تبليغاتX
یک دندانپزشک
Less Than Zero Notes
....................................
87/11/01
بورخس
پنج شنبه ها که میشه دلم پر میزنه که هرچه زودتر برم خیابون پاستور.ماشینو پارک کنم تو کوچه پس کوچه ها .پیاده راه بیافتم برسم به کتابفروشی ایران زمین .سی ثانیه ای جلوی ویترین این کتابفروشی مکث کنم و به رسم عادت مالوف نیم نگاهی به کتابهای تو ویترین بندازم و بعد برم تو مغازه .

یه سلام به آقای نصیری و یه سلام به آقای طاووسی بدم . از جلوی قفسه کتاب های شعر ایران و جهان رد بشم .همچنین رمانهای ایرانی رو که شامل دو ردیف قفسه میشه رد کنم برسم به ردیف ذوست داشتنی خودم . قسمت رمانهای خارجی .از ردیف بالا بالایی ردیف اول حریصانه شروع کنم به دید زدن کتاب ها و یکی یکی اسم کتاب ها رو اسم نویسنده هاشون رو و اسم مترجمش رو اسم انتشاراتش رو بخونم . کتاب هایی رو که قبلا خریدم رو از تو لیست ذهنی ام حذف کنم . کتاب های جدید رو بردارم یه نگاه سرسری بندازم . یکی دو صفحه اش رو تصادفی بخونم.و در این حین یک کتاب سبز روشن منو به طرف خودش بخونه .

 کتاب رو ورمیدارم .اسم کتاب هست هزارتو ها ی بورخس . نوشته خورخه لوئیس بورخس  نویسنده آرژانتینی . کتاب رو باز می کنم .یکی از داستان هاش به طور تصادفی شروع می کنم به خوندن و می خونم و می خونم .عرق در لذت می شم از این همه آگاهی این همه دانایی و این همه مهارت در ساختن هزارتو ها . هربار که این داستان ها رو می خونم تصمیم میگیرم کتاب رو بخرم .باخودم که فکر می کنم می بینم من از این کتاب دو تا  رو تو خونه دارم . 

و این داستان برای من هرهفته و هرهفته اتفاق می افته .

 

+ BABAK
87/10/10
شروع دوباره
پیش نهاد تصویری:یکی از زیباترین هایی که در سال ۲۰۰۸ دیدم . یک سلف پرتره با ته مایه های زرد و قهوه ای .

درحال رقصکه نه در حال سماع. رقصی برای رهایی .رقصی برای آفرینش دوباره ذهن و روح. دستی به سوی  زمین و دستی برای آسمان . نگاهش به زمین دوخته نه برای تاکیدش به زمین که از شرم ندیدن آدم های دندانه دار .

برقص. برقص. رقصی چنین میانه میدانم آرزوست .

             pic from n.n

 

این شاید شروعی دوباره باشد برای من که مدتها بود در این فضا ننوشته بودم .

 

 

 

+ BABAK
87/09/23
رفتن و بازآمدن
شاید از زمان آخرین نوشته من یک سالی گذشته باشه . نمی دونم دلیل دلسرد شدنم از نوشتن چی بود ؟و یا کی بود ؟ولی اینو میدونم که نوشتنم تعطیل نشده بود .می نوشتم برای خودم و در دفتر های کاعذی . گاهی نیز در ذهنم می نوشتم و گاه این ذهن نوشته ها به نزدیکی های یک کتاب می رسید . شاید بهتر بود که نوشته هام در این یک سال خصوصی تر مونده باشن . شاید برام بهتر بود تا مدتی ننویسم و فکر کنم و بخونم و ببینم و باز بخونم و باز ببینم .و باز فکر کنم .

از این یک سال ننوشتنم ناراضی نیستم . فرصت خوبی بود برای گشت و گذار در همه جا . اعم از مسافرت های خوب و خاطره انگیز . کتاب های دوست داشتنی کوتاه و بلند . فیلم های عزیز فراموش نشدنی . عکس های زیبا از عکاسان ناشناس سراسر جهان .

و برگشتم که دوباره بنویسم . بنویسم از کتاب هایی که خواندم و می خونم . از فیلم هایی که دیدمشان .از سایت هایی که سر میزنم. از عکس های خوبی که منبع الهام من هستند . و از مویزک های دوست داشتنی .

امیدوارم آن رفتن و این برگشتن برایم مفید بوده باشه . آینده نشون خواهد دادکه این یک سال چقدر برام آموزنده خواهد بود . البته احاس می کنم که از این وبلاگ باید به وبلاگ دیگری اسباب کشی کنم بهتر باشه . گاهی خاطرات کوچک آزاردهنده ای از این وبلاگ داشتم . آدرس وبلاگ جدید رو خواهم داد.

منو پذیرا باشید .

 

+ BABAK