یه سلام به آقای نصیری و یه سلام به آقای طاووسی بدم . از جلوی قفسه کتاب های شعر ایران و جهان رد بشم .همچنین رمانهای ایرانی رو که شامل دو ردیف قفسه میشه رد کنم برسم به ردیف ذوست داشتنی خودم . قسمت رمانهای خارجی .از ردیف بالا بالایی ردیف اول حریصانه شروع کنم به دید زدن کتاب ها و یکی یکی اسم کتاب ها رو اسم نویسنده هاشون رو و اسم مترجمش رو اسم انتشاراتش رو بخونم . کتاب هایی رو که قبلا خریدم رو از تو لیست ذهنی ام حذف کنم . کتاب های جدید رو بردارم یه نگاه سرسری بندازم . یکی دو صفحه اش رو تصادفی بخونم.و در این حین یک کتاب سبز روشن منو به طرف خودش بخونه .
کتاب رو ورمیدارم .اسم کتاب هست هزارتو ها ی بورخس . نوشته خورخه لوئیس بورخس نویسنده آرژانتینی . کتاب رو باز می کنم .یکی از داستان هاش به طور تصادفی شروع می کنم به خوندن و می خونم و می خونم .عرق در لذت می شم از این همه آگاهی این همه دانایی و این همه مهارت در ساختن هزارتو ها . هربار که این داستان ها رو می خونم تصمیم میگیرم کتاب رو بخرم .باخودم که فکر می کنم می بینم من از این کتاب دو تا رو تو خونه دارم .
و این داستان برای من هرهفته و هرهفته اتفاق می افته .
درحال رقصکه نه در حال سماع. رقصی برای رهایی .رقصی برای آفرینش دوباره ذهن و روح. دستی به سوی زمین و دستی برای آسمان . نگاهش به زمین دوخته نه برای تاکیدش به زمین که از شرم ندیدن آدم های دندانه دار .
برقص. برقص. رقصی چنین میانه میدانم آرزوست .

این شاید شروعی دوباره باشد برای من که مدتها بود در این فضا ننوشته بودم .
از این یک سال ننوشتنم ناراضی نیستم . فرصت خوبی بود برای گشت و گذار در همه جا . اعم از مسافرت های خوب و خاطره انگیز . کتاب های دوست داشتنی کوتاه و بلند . فیلم های عزیز فراموش نشدنی . عکس های زیبا از عکاسان ناشناس سراسر جهان .
و برگشتم که دوباره بنویسم . بنویسم از کتاب هایی که خواندم و می خونم . از فیلم هایی که دیدمشان .از سایت هایی که سر میزنم. از عکس های خوبی که منبع الهام من هستند . و از مویزک های دوست داشتنی .
امیدوارم آن رفتن و این برگشتن برایم مفید بوده باشه . آینده نشون خواهد دادکه این یک سال چقدر برام آموزنده خواهد بود . البته احاس می کنم که از این وبلاگ باید به وبلاگ دیگری اسباب کشی کنم بهتر باشه . گاهی خاطرات کوچک آزاردهنده ای از این وبلاگ داشتم . آدرس وبلاگ جدید رو خواهم داد.
منو پذیرا باشید .